شرف الدين على يزدى
1083
ظفرنامه ( فارسى )
اهالى دمشق را از ذكور و اناث الجه كردند و اموال و تجمّلات ايشان به غارت بردند و از بسيارى زر و جواهر و نفايس و امتعه و اقمشهء فاخر و هرگونه اسباب و تنسوقات متكاثر ، صورت ( وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها ) « 1 » مشاهده افتاد و لسان تعجب همگنان از بسيارى آن مالها به فحواى ( وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها ) « 2 » قايل گشت ؛ و الحق كثرت غنايم آن مملكت ، به حيثيتى بود كه چهارپايان اردويى به آن عظمت با آن همه اسب و استر و اشتر زيادتى كه از حدود سيواس باز به دست لشكريان آمده بود ، به حمل آن وفا نمىكرد و بسى مردم ، نفايس و اقمشه و رخوت مصرى و قبرسى و روسى و غير آن - كه در اول وهله گرفته بودند - مىانداختند و نقود و جوهرينه « 3 » و اوانى زر و نقره بار مىكردند و اين معنى از بسيارى مردم صادق القول - كه به رأى العين مشاهده كرده بودند - استماع رفته . و چون وضع عمارات دمشق چنان افتاده كه طبقهء زير از « 4 » سنگ برآوردهاند و بر بالاى آن دو طبقه و سه طبقه از چوب ساخته و در اكثر مواضع از براى تزويق « 5 » و تزيين « 6 » ، آن را رنگ و روغن داده ، بغايت قابل احتراق است و چون آتش معاذا باللّه ، در موضعى مىافتد با آنكه قضات و اكابر و اعيان در زمان متوجه تدارك آن مىشوند و عامهء مردم به سعى تمام مىكوشند تا مقدار محله و زياده سوخته نمىشود ، آتش فرونمىنشيند ، و اين واقعه در ايام امن و استقامت بسيار اتفاق مىافتد ، و در اين ولا روز پنجشنبه دوم شعبان بىقصد و اختيار كسى ، آتش در شهر افتاد 303 و مردم را از پريشانى و سراسيمگى پرواى اطفاى آن وسعى در آن نبود . [ نظم ] جهان پاك از آتش چنان برفروخت * كه زير زمين گاو و ماهى بسوخت ز پاشيدن آتش از هر كران * همىريخت گفتى ز چرخ اختران چو جوشنده دريايى از سندروس * بخارش همى رندهء « 7 » آبنوس كجا خانهاى بد ز خوبى بهشت * از آتش دمان « 8 » دوزخى گشت زشت
--> ( 1 ) . زلزال / 2 . ( 2 ) . زلزال / 3 . ( 3 ) . ع : جواهر . ( 4 ) . م : آن . ( 5 ) . م : - تزويق ؛ الف : تزوين . ( 6 ) . م : تزوين . ( 7 ) . الف : زبده ؛ ع : زنده . ( 8 ) . ع : روان .